به نام خدا

سر کار خانم امتیازی زن نام آور، پژوهشگر برتر جهان اسلام، استاد نمونه کشور و ...  در حال حاضر از اساتید دانشکده ی زیست دانشگاه اصفهان هستند. متن زیر حاصل بخشی از دو ـ سه ساعتی است كه میهمان این بزرگوار بودیم.

خانم امتیازی؛ از رشته ی تحصیلی و دانشگاه هایی که تحصیل می کردید شروع کنیم؛ بفرمایید.

سال 58 کارشناسی ارشدم را از آمریکا گرفتم دو سال هم برای دکتری زیست مولکولی، در آمریکا ادامه تحصیل دادم ولی چون ازدواج کرده بودم و یک فرزند داشتم دیگر تحصیلم را ادامه ندادم و برگشتیم ایران و ساکن اصفهان شدیم. تا اینکه در سال 68 از انگلستان بورس گرفتم و موفق شدم سال 72 دکتری میکروب شناسی را از دانشگاه لیذر انگلستان بگیرم.

چه طور درآن فضاهای قبل از انقلاب در تهران درس می خواندید؟

پدرم ارتشی بودند و به کرمانشاه منتقل شدند، من هم برای انتخاب رشته ام دانشگاه رازی کرمانشاه را زدم و قبول شدم. فضاهای قبل از انقلاب در کرمانشاه بود ولی نه خیلی، درست قبل از اینکه تظاهرات در کرمانشاه گسترش پیدا کند من فارغ التحصیل شده بودم، کارشناسی ام سه سال و نیم طول کشید.

اصلا چه جور شد که در فضای قبل از انقلاب رفتید خارج؟

بورسیه شاگرد اول وزارت علوم بودم.  برای دکتری به آمریکا اعزام شده بودم. بعد وقتی کارشناسی ارشد را گرفتم در ایالتی که شوهرم بودند، برای دکتری پذیرش گرفتم دو سال هم ادامه دادم اما بچه دار که شدیم  دکتری را رها کردم. راستش احساس کردم نمی توانم خوب هر دو را انجام بدهم. لطف خداوند بود که دوباره توانستم بورس بگیرم و ادامه بدهم. شاید من جزء اولین کسانی بودم که توانستم بورس دولت انگلستان را بگیرم .

پس فضای خانوادگیتان طوری بوده که به تحصیل خانم ها خیلی اهمیت می دادند، درسته؟

بله پدر و مادرم برای درس خواندن خیلی تشویقم می کردند. اما پدرم برای خارج رفتن خیلی راضی نبودند، اما چون بورسیه شاگرد اول گرفته بودم سکوت کردند. پدرم همیشه می گفتند که دعا می کردند کارهای رفتنم درست نشود اما وقتی دیده بودند که کارها درست شد به خودشان گفته بودند که حتما سرنوشت این طوره. اما از آن طرف وقتی در آمریکا دکتری را رها کردم خیلی ناراحت شدند و چند بار هم زنگ زدند که منصرفم کنند. اما آن موقع واقعا تصمیم قاطع من این بود که الان می خواهم برای مدتی استراحت کنم و بچه ام را بزرگ کنم، و اگر بخواهم در آینده  ادامه می دهم، خداوند هم کمک کرد و به آن اهدافم رسیدم.

اصفهانی هستید؟

نه خیر اصالتا تهرانی هستم. به خاطر همسرم که گلپایگانی هستند به اصفهان آمدیم.

با همسرتون چه طور آشنا شدید؟

با همسرم در انجمن اسلامی تکزاس آشنا شدم. از نیویورک براي آن پذیرش گرفتم آنجا با  یک پیرزن زندگی می کردم. همسرم آنجا با وجود تفاوت هایی که بود، اصول دینی را رعایت می کردند و همین باعث شد که برايم آشناي وطن باشند.

همان جا آمریکا ازدواج کردید؟

بله سال 59 در آمریکا ازدواج کردیم و سال 62 به ایران برگشتیم. موقعی که ایران بودم دانشگاه اصفهان تدریس می کردم تا اینکه برای دکتری با دو تا بچه به انگلستان رفتم.

برای برگشتن باید انگیزه قوی داشته باشیم؟

راستش من ایران را خیلی دوست داشتم و کشورهای دیگر را نمی توانستم تحمل کنم با اینکه شوهرم در کالج درس می دادند ولی ترجیح می دادیم در ایران باشیم.

شاید دلیلش احساس غربتی بود که آنجا حاکم بود. من آن جا در آزمایشگاه نیز کار می کردم، ولی نمی دانم چرا اصلا برایم مهم نبود که بچه ها درس می خوانند یا نه، تعلق خاطری به آنها نداشتم. ولی در ایران سعی می کنم دانشجو را راضی  کنم، برای ارتقا علمی دانشجویان مقاله چاپ می کنم. اینجا به خاطر اینکه حقوق می گیرم کار نمی کنم، همه ی دانشجویان را به عنوان فرزندان خودم می بینم. احساس می کنم، برای دانشگاه هر چه داشتم گذاشتم، اگر کم کاری هم بوده دیگر توان نداشتم. طرح، پروژه های تحقیقاتی، ایده های جدید، پرورش دانشجو، نا امید نکردن دانشجویان، تشویق کردن فرزندانم، توجه دادن دانشجوها به نقاط مثبت موجود در سیستم و... این هاست که باعث شده است بتوانم بگویم برای دانشگاه هر چه داشتم گذاشتم.

شاخصه ی اصلی مستمر بودن تحصیلتان را در چه چیزی می دانید؟

تشویق ها و حمایت های پدر و مادر و همسرم. علاوه بر آن شاید به خاطر اینکه شرایط به گونه ای مهیا شد که به خوابگاه کشیده نشدم. خوابگاه درس خواندن را مقداری سخت تر می کند.

باب میل بودن شرایط زندگی تان از جای خاصی نشات گرفته است؟

من هم مثل بقیه اساتید مشکلاتی دارم، اما همیشه فکر می کنم من چه کاری می توانم برای دیگران انجام دهم نه برعکس .چون اگر انتظارات برآورده نشود آدم خیلی صدمه می بیند به نظر من خوشبختی یک جور تنظیم فکره. اگر درست تنظیمش کنیم با همین حالتی که هستیم با همین جا و رشته ای که هستیم خوشبختیم. وبالاخره یک ماده ای توی بدن ترشح می شود که احساس خوشبختی  کنیم ولی اگر تنظیم فکر این جور باشد که امروز این مقاله رو نخواندم، حوصله ندارم  سر کلاس بروم و... همه چیز سیاه می شود.

درباره دانشجویانی که با آنها سرو کار دارید، چه نظری دارید؟

راستش من بیش تر با خانم ها هستم ولی شخصیت ها کاملا  با هم متفاوت هستند، کسی دوست داره کارهایش را خودش انجام بدهد، دیگری لازم است همه کارها را برایش دیکته کرد. اما به هر حال هر دانشجوی جدیدی که وارد می شود دغدغه ی شناخت شخصیتش همراه من هست. ولی همه ی این ها با دیدن فارغ التحصیلیشان برايم لذت بخش می شود.و کارهاي جذاب را با يکديگر انجام مي دهيم.

اگر مدیریت بالا داشته باشید و زرنگ باشید آن وقت هم می توانید کار کنید، هم درس بخوانید و هم زندگی شخصیتان را به خوبی ادامه دهید اما اگراین چنین نیستید فقط یکی را انتخاب کنید.

مشکل اینجاست که الان دانشجوها می خواهند تلویزیون ببینند، ساعت 1هم بخوابند، بدون مطالعه هم کار آزمایشگاهی بکنند. دانشجویان الان از کلاس استفاده نمی کنند و آخر ترم جزوه ی یکی را می گیرند و همه از آن زیراکس می زنند. من نت ها برداریها را بعد از کلاس می خواندم، اکثرا بدون معني هستند. یادم هست  کلاس هشتم  بودم  سر یک کلاس نمی تواتنستم خوب نکته برداری کنم هنوز که هنوز است خواب می بینم آن کلاس را افتاده ام! این طور برخورد کردن (جزوه زیراکس کردن) جواب نمی دهد.

پژوهشگربرتر جهان اسلام، جزء زنان نام آور، استاد نمونه کشور، پژوهشگر برتر استان و گروه چه جور شد این جور شد؟

من از نظر خودم کار خاصی نکردم که شایسته ی این مقام ها باشم. ولی احساس می کنم با صداقت کار کردم و به آن کار ایمان داشتم. و با صداقت دوست داشتم دانشجوها را با خودم بالا بکشم. شاید به خاطر همین بود.که خداوند هم کمک کرد واین رتبه ها را آوردم.

یک نکته ای که هست اینکه در سالهای گذشته آوردن لیست مقالات خیلی سخت بود، نه اینترنت بود و نه به این صورت مجلات گسترده. من یادم هست برای اولین درسی که می خواستم تدریس کنم (درس تولیدات بیوتکنولژی) اصلا کتاب نبود. به نظر من یک جوان امروزی با آن چیزهای که من توانستم رتبه ی زن نام آور جهان اسلام را بیاورم، دیگرنمی تواند، چون امکانات هست، همایش های بزرگ بیوتکنولژی هست، مجلات گسترده هست واز طرف نهاد ریاست جمهوری حمایت می شوند. با وجود اینها باید بیشتر تلاش شود و کارهای بهتری ارائه گردد وکار آفريني توسعه يابد.

مقاله و طرح هایتان بیشتر در چه زمینه هایی است؟ رشته ی تخصصیتون؟

بله یادم هست که شرکت الکل سازی، با وجود اینکه آبّ استریل شده را به دو شاخه هدایت می کردند اما  یک  شاخه اش مشکلی نداشت ولی شاخه ی دیگرش شدیدا مشکل قارچی داشت. با وجود اینکه مهندسان گفته بودند که سیستم مشکلی ندارد اما وقتی آلودگی قارچ را در زیر میکروسکوپ مشاهده شد، نشان داد یک خردگی در شاخه به وجود آمده است که همین باعث شده  آلودگی به سیستم بازگردد.

برای کمتر شدن آلودگی های پروژه ی پارس جنوبی مشاوره هایی انجام دادم. از کارهای جدیدم که به صورت طرح و تز دکتری و کارشناسی ارشد انجام می شود، می توانم از این موارد که اکثرا برای اولین بار در ایران در حال انجام است نام ببرم: تولید کریستال آراگونيت. استفاده از رودوپسين به عنوان حس گر نوری. استفاده از لایه های سطحی باکتری ها به عنوان بستر کشت سلول.

با توجه به اینکه شما تمرکزتان را روی مقالات گذاشتید به نظرتان ISI چه نقشی در فضای عملی ایفا می کند؟

ISIهدف نیست هدف را باید تولید، کارآفرینی و حل مشکلات سیستم بگذاریم. اگر هدف مقاله نوشتن شد،هدف از دست رفته است. من برای طرح هایی که ارائه کردم، هیچ وقت نرفتم در اینترنت جستجو کنم ببینم دیگران چه کرده اند من هم همان کار را بکنم؛ نه. خودم فکر کردم که الان چه چیزی می تواند نو باشد و کجای سیستم مشکل دارد. مثلا بدنبال حذف آلودگی های  نفتی د ر چهارمحال بختیاری هستیم  و قرار است با یکی از دانشجو ها سعی کنیم باکتری ها را با ذرات نانو و ذرات دیگر و با خلاقیت و تلاش، اين الودگي راحذف کنیم و البته در کنار اینکه یک مشکل از کشور حل می شود، مقاله هم در این مورد نوشته خواهد شد .

از همکاری شما در تهیه این گزارش صمیمانه تشکر می کنیم.

 

 

 

ارتباط با مسئول بسیج دانشجویی

شبکه های اجتماعی

کانال بسیج دانشجویی دانشگاه اصفهان @uisb_ir
کانال تلگرام فرکانس 313 @ferekanse313
کانال تلگرام پایگاه فنی و مهندسی @eng_uisb
کانال تلگرام پایگاه ادبیات @BasijAdabiatEsf
کانال پایگاه علوم تربیتی و روانشناسی @psychobasig
کانال تلگرام هیات مکتب الزهرا @maktabazzahra_esfahan