پدرم !

کوچیک تر که بودم تا اسم جبهه و نبرد میومد خیلی زود  یاد عصای بابا و یک لنگه کفشی می افتادم که چند سالی بود بدون تغییر پای مصنوعی بابا داخلش بود ... پایی که  بیشتر از هرچیزی همراهش بود همیشه همه جا نه فقط بخاطر اینکه مسیرش را هموار تر کند نه چون یادگاری بود از روز های دلدادگی و عاشقی ، همت ، عبادت و آرزوی شهادت ... مدتی که گذشت زخمهای تنش را بیشتر شناختم و دیدم فقط پای مصنوعی نیست که مشکل باباست ، تنها این عصا نیست که اگر کژی بر لگامش  افتاد راه را جانکاه می کند ، ترکش های جفا را بر اندامش یافتم و راز و نیاز های شبانه اش را دیدم که گه گاه با هم نوایی درد های سینه اش و زخم های دست همچون مولای جانبازش شبها را به صبح می رساند ... بعد ها فهمیدم زخمهایش از او شرم دارند که به تکاپو افتند چراکه آنقدر صبوری میکند که زخم خودش را تیمار می کند اما درون سینه اش درد و ناله بود که نه از یادگاری های روی تنش که از سفاهت ها بود و از  بی بصیرتی ها حکایت داشت ... اما باز هم لب دوخت و سینه پر از راز کرد و شد هرکه را  اسرار حق آموختند مهر کردند و دهانش دوختند ...

 

مادرم !

بعد ها اسم دفاع مقدس کمی برایم بغض آلود تر بود ... اشک های نیمه شب ، چشم انتظاری ها، همنوایی ها با یادگاری های بابا ، روز های سخت مادری کردن های پرستار بابا ، فاصله ها از خانواده به حکم خدمت یک همسر ، تکیه گاهی محکم و استوار برای  یک بازمانده که تنها التیام بخش خودش خدا بود و بس ، گذشتن از هر آنچه می توانست داشته باشد و حالا در پشت سرش فقط آنها را نظاره می کند ... این ها همه تحفه ها و رهاورد های کسی است که این روز ها اسم جبهه نامش را برایم تداعی می کند ... او یک مادر است ، کسی که عاشقی را معنا کرد و دنیا را شرمنده سخاوت و عظمتش کرد ... او فداکاری را با قلبش معنا کرده است .

دایی محمد و مادربزرگ !

شهید لاله ای است که اگر در هر صحرا بِروید گلستان کردنش اولین و حقیر ترین نعمتی است که صدقه سری حضور لاله ی خونین است. آنقدر زیباست که اهلا من الاعسل ، جاری تراز  حیات ، باقی تر از عالم هستی و والاتر از هستی نشینان عالم است ... این ها را در سالگردهای دایی محمد بار ها و بار ها می شنیدم ... همان هایی که هر سال چین و چروکی بر رخسار مادر بزرگ می نشاند و هلال کمرش را غنی تر ، دیده اش پر اشک تر ، نفسش پر سوز تر و صبرش را  زینبی تر می نمود. یک روز گفتم بابا شهید یعنی چه ؟ دایی محمد چرا رفت ؟ کجا رفته است که آنقدر از ما دورست که سالها منتظرش هستیم و هر سال به یاد نبودش اینجا می آییم ؟ چرا هر سال که می آییم گلستان شهدا  بعضی ها گریه می کنند و بعضی گاهی لبخند بر لب دارند ؟ بابا با همان راه رفتن های با صلابتش انگار که در هر نگاهش در میان مزار شهدا به یاد گذشته های نزدیک به سنگر ها سرکی می کشید و با همرزمانش آرایش دشمن را مرور می کردند با تمانینه جواب پرسش هایم را می داد ... شهید همان پرنده ایست که آنقدر زیبا پر می کشد که آسمان ها بدو رشک می ورزند و او را در دل خود جای می دهند برای همیشه ... ، دایی محمد هم یکی از مرغان خوش پروازی بود که بالا رفت آنقدر نزدیک به خدا شد که حالا مهمان اوست ، مهمانی که میزبان از پذیرایی اش میبالد و میهمان هم غرق در مستی از حضور در خانه ی دوست ... ما هر سال اینجاییم تا ثمری از این میهمانی نصیبمان شود تا بلکه ما هم رسم پرواز آموزیم و اوج گیریم ... اشک های مادرت من باب دوری از استاد عاشقی اش است که در سوگ اش می سوزد و لبخند های مادر بزرگ از شعف و شوری است از قامت رعنای پسر ش ... به خود می بالد و مفتخر است به مدرک سرخ استاد حاذقی که بهایش خونی است به سرخی خونهای کرب و البلا که از هزار و یک دانشگاه بین المللی معتبر تر است و گرامی تر ... شهادت معنای دیگری بود که برایم از جبهه ها تداعی می شد. آن روز هایی که فهمیدم دردانه ی  مادر بزرگ بعد از پنج فرزند دخترش راه رسمش را بر این منوال نهاده و دست از آلودگی به دنیا شسته یا مادرهایی که دو ، سه و یا حتی چهار پرنده ی جانشان را درس آزادگی سرخ آموختند این معنا برایم پر رنگ تر می شد و ملموس و به جان نشسته تر و جان برایش تشنه تر ... حتی تشنه تر از آسمان نشینان زمین نینوا ...

شکر لله رسیده باز موسم راهیان نور...

یادش بخیر اردوی راهیان نور 1390"ردپای کمیل"  . یادش بخیر عشق بازی ها با شهدای کمیل، نغمه های یا مهدی(عج) تو دارخویین، یادش بخیر فتح المبین و فکه ، نماز مغرب و عشای شلمچه. افسوس چه زود گذشت راهیان90. دل من هم مثل شما برای اردوی جنوب تنگ شده. اما غصه نخورید که اردوی سال 91 تو راهه...

نوزدهمین اردوی راهیان نور بسیج دانشجویی دانشگاه اصفهان

امسال مناطق جدیدی در نظر داریم با راویان و روحانی های درجه یک!!! حاج حسین یکتا، احمدیان ، حاج آقا صادقی ، حبیبی ، دهقانیان ،حاج آقا سلمانی ، حاج آقا  قاسمی، حاج آقا بصیرت ،حاج آقا ثابت قدم ، سیداحمد معنوی و سرورمون آقا چایچیان و کلی دیگه مداح و راوی از جنس دانشجو.

زمان و مکان ثبت نام:

امسال پیشرفت کردیم و ثبت نام اینترنتی و حضوری داریم:

زمان ثبت نام اینترنتی از تاریخ 22 بهمن الی 7 اسفند در سایت UISB.IR می باشد و زمان ثبت نام حضوری 28 بهمن الی 3 اسفند در محل مصلی الغدیر (برادران و خواهران) ، سلف کوثر(ویژه خواهران) ، سلف اختران بی نشان(ویژه برادران).

زمان اردو:

اردوی اول (ویژه خواهران) از تاریخ 14 اسفند ساعت 6 بعدازظهر  لغایت 19 اسفند که حدودا  قبل اذان صبح به اصفهان می رسیم.

اردوی دوم(ویژه برادران) از تاریخ 22 اسفند ساعت 6 بعدازظهر لغایت 27 اسفند که حدودا  قبل اذان صبح به اصفهان می رسیم.

از همین الان التماس دعا داریم. وقتی که تو مناطق جنگی روی خاک های آغشته به گوشت و خون شهدا تو فکه و طلاییه به شهدا رسیدی و به قول خودمون سیم ارتباط را وصل کردی ، با  اون دل پاکت ما را هم دعا کن ...

ارتباط با مسئول بسیج دانشجویی

شبکه های اجتماعی

کانال بسیج دانشجویی دانشگاه اصفهان @uisb_ir
کانال تلگرام فرکانس 313 @ferekanse313
کانال تلگرام پایگاه فنی و مهندسی @eng_uisb
کانال تلگرام پایگاه ادبیات @BasijAdabiatEsf
کانال پایگاه علوم تربیتی و روانشناسی @psychobasig
کانال تلگرام هیات مکتب الزهرا @maktabazzahra_esfahan