دل نوشته به بچه های پشت تمام رنگ ها
راستش را بخواهی اینقدر حسودیم شد که شما رفتید و من ماندم...
من ماندم در یک دنیا روزمرگی خودم،یک دنیا آشوب و دلتنگی خودم...
من ماندم و دنیای ساختگی خودم...


سال ۹۱ اولین سال حضورم بود،دوکوهه،شرهانی،فکه،فتح المبین،دهلاویه،طلائیه،شلمچه،اروند...درست گفتم؟
اولین سال حضورم شد اولین سال ظهورم،تازه متولد شدم،خودم رو پیدا کردم،عوض شدم،اما جرئت تغییر نداشتم،شش ماهی طول کشید،شد مهر۹۲ شدم همانی که باید میشدم،همه چیز به برکت یک مشت خاک آنجا و یک ریه نفس آنجا بود...
نود و دو هم آمدم،این بار خادم شدم،خادم الشهدا،غرق شدم در خاک،دست وپا زدم...
سال۹۳ مشهد الرضا بودم
سال ۹۴عزیز شدم،کربلا بودم....
سال۹۵ مشهد الرضا بودم اول اسفندماه...
آخر اسفندماه اما توی همین شهر بودم و بیهوده می‌گذراندم...
خوش به حالت،دلم تنگ شده برای همه چیز... برای پاکی روزهای پس از بازگشت...برای حس خوب برگزیده بودن،خاص بودن...
سال۹۱ دانشجوی ترم یک  بودم،الان دانشجوی ارشدم،در کنار شهدا بزرگ شدم...
هنوز هم دلتنگ میشوم اما خیلی چیزها دست و پایم را بسته...
یه وقتایی هنوز با خودم زمزمه میکنم: این خاک پاک در مسیر خدا لاله لاله شده کربلای حسین،هر لاله ای با تبسم خود عاشقانه نهاد سر به پای حسین،دارد این خاک گلگون شکوه حسینی،شکوه حسینی....
سرود سال۹۱ بود،در اردوی راهیان نور...
من از بچه های به رسم ستاره ها و معبری به آسمان هستم....
تقدیم به بچه های #پشت_تمام_رنگ_ها

ارتباط با مسئول بسیج دانشجویی

شبکه های اجتماعی

کانال بسیج دانشجویی دانشگاه اصفهان @uisb_ir
کانال تلگرام فرکانس 313 @ferekanse313
کانال تلگرام پایگاه فنی و مهندسی @eng_uisb
کانال تلگرام پایگاه ادبیات @BasijAdabiatEsf
کانال پایگاه علوم تربیتی و روانشناسی @psychobasig
کانال تلگرام هیات مکتب الزهرا @maktabazzahra_esfahan